• وبلاگ : زندگي رسم خوشاينديست
  • يادداشت : از دست اين شخصيتهاي داستاني
  • نظرات : 0 خصوصي ، 2 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    + آرزو 
    سلام خانمي
    شخصيت هاي داستان هاي منم گاهي از دستم در مي روند و هرکاري دلشون ميخواد مي کنند. انگار آن ها هستند که به ما فرمان مي دهند. اما امان از روزي که بخواهند با آدم بازي کنند و اشک به چشم هاي آدم بيارند. اون وقت که دلت مي خواد خفشون کني البته من که دلم نمي ياد. مثل بچه هام هستند.
    پاسخ

    اين پيرمرد قصه ي من هم انقدر بازيم داد که آخرش همونجور نصفه کاره و سکته کرده روي تاب مهد کودک ولش کردم و رفتم سراغ يه قصه ي جديد. مکافاتي داريم ما نويسنده ها هم با اين شخصيتهاي داستانيمون آرزو جان!

    پاسخ

    ممنون از لطفتون