زندگی رسم خوشایندیست
اگه اهل مشهد باشین و اهل ادبیات داستانی باید جلسه ی سه شنبه های حوزه ی هنری رو
بشناسین . محفلی گرم و بی ریا که عصرهای هر هفته ، عده ای اهل دل رو از خونه هاشون
می کشونه اونجا و مجالیه برای شنیدن داستان و گفتگوهای صمیمانه و دوستانه.این جلسه طی طی سالیان
دراز، دوستان و همراهان زیادی داشته. عده ای مسافر و رهگذر و عده ای ثابت قدم . جلسات سه شنبه
از آبانماه پارسال یک همراه خیلی عزیز پیدا کرد. استاد محمد ریاحی مدرس و محقق ادبیات داستانی.
توی این مدت ازش درسها آموختیم و نکته ها یاد گرفتیم. امروز وقتی وارد جلسه شدم بطرز
غافلگیرکننده
ای متوجه شدم آقای ریاحی برای تدریس ، عازم خارج از کشوره و دیگه این فرصت ازمون گرفته خواهد
شد تا توی جلسات از صحبتها نصیحتها و حرص وجوش خوردنهاش برای بهترشدن داستانهامون بهره
مند شیم.
هیچوقت فکر نمیکردم چنین اتفاقی بیفته. در تمام این یکسال به فکر روزی بودم که داستانامو به استاد
بدم و حرفای آموزندشو راجع به یک به یک کارهام بشنوم. ولی افسوس که ما آدمها همیشه تو زندگی
درحال ازدست دادن فرصتهاییم!
امروز جلسه حال و هوای عجیبی داشت. خانم بابایی متنی رو که آماده کرده بود از طرف همه ی بچه
ها به استاد تقدیم کرد. خانم صدقی ، خانم جواهری و آقای سوزنچی هرکدوم به نوبه شعری خوندن .
و بدرقه ی راه استاد کردن. جلسه با عکسهای یادگاری به پایان رسید همه از خاطراتشون طی این
یکسال گفتند و من چیزی جز اشک نداشتم که بدرقه ی راه کنم . ستاد ریاحی! اگه تو این مدت از روی
خامی و کم تجربگی و کم صبری حرفهایی زدیم که دلتون شکست ما رو ببخشید. که میدونم بخاطر
دل دریاییتون خواهید بخشید. امیدوارم دور از
وطن سالم و خوشبخت
باشین . در پایان اینکه هیچوقت خاطره ی مهمون نوازی گرمتون و چهره ی مهربون و خندونتون از یاد من
و دوستانم نخواهد رفت .
بدررود!
Design By : Pichak |